|
|
|
|
|
-مامان! آدما چرا می خوابن؟
- چون خسته می شن. -مامان! عروسکم نمی خوابه؟ -می خوابه. بخوابونش٬ چشاشو می بنده. -مامان! ماه چرا اینقدر دوره؟ -دوره دیگه! -مامان! خدا چرا منو کوچیک ساخته تو رو بزرگ؟ -چون تو هم بزرگ بشی. مامان! چند تا شب بخوابم مثل تو می شم؟ -یک عالمه. -مامان.... -بسه دیگه!!! ببین! این چراها تو رو به جایی نمی رسونه! ولم کن! به جای اینکه زندگیتو با این چراها پر کنی با باید ها پر کن. باید درس بخونی. باید دختر خوبی باشی.باید... هر کی دنبال این چراها رفته دیوونه شده! -مامان! کاشکی این جمله را هیچ وقت نمی گفتی. کاشکی این کلمه را هیچ وقت به من یاد نمی دادی. -مامان! کاشکی می ذاشتی من مثل تو ٬ تو باید ها بزرگ نشم. هر چند تا شبی که قرار بود بگذره تا اندازه تو بشم را کاشکی می ذاشتی بدون باید بزرگ بشم. - مامان! به من حسودیت شد یا کم آوردی؟ راستشو بگو. -مامان! حالا که مثل خر تو این بایدها گیر کردم چرا نمی تونی نجاتم بدی؟ -مامان! -چرا جواب نمی دی؟ -می بینی مامان! بایدها اجازه نفس کشیدن بهم نمی دن ولی چراها هم هنوز ولم نکردن! -می دونی مامان! حالا تمام این باید ها شدن هویت من. بدون اینها من هیچم! -مامان! می خام همشون را بریزم دور و بشم هیچی! شاید بشه از هیچی شروع کرد. . . . -مامان! چرا نمی تونم از هیچی شروع کنم؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 6 مهر1386ساعت 2 قبل از ظهر توسط ماهان
|
|
||